بشکولیدن

«لغت نامه دهخدا»

[بَ / بِ دَ] (مص). حریص بودن در کارها. (برهان) (ناظم الاطباء)(1) (از سروری) (مؤید الفضلاء). آزور بودن در کارها(2). رجوع به شعوری ج1 ورق 186 شود. || جلدی و چابکی نمودن. (برهان) (مؤید الفضلاء) (ناظم الاطباء). جلدی نمودن. (سروری). چالاکی نمودن. (غیاث). چستی و زرنگی در کارها کردن. و رجوع به شعوری ج1 ورق 186 شود. || رخنه افگندن و کردن. (مؤید الفضلاء)(3). || وسمه کشیدن بر او. (ناظم الاطباء). || بستن از رسن و مانند آن. (مؤید الفضلاء).
(1) - بشکول + یدن، پسوند مصدری.
(2) - مؤلف فرهنگ نظام آرد: بعضی از اهل لغت از لفظ مذکور مصدر بشکولیدن و مشتقات آنرا هم قیاس نمودند لیکن چون سند استعمال بدست نیامد حذف نمودم.
(3) - ظ. لهجه ای از بشکلیدن باشد.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر