«لغت نامه دهخدا»
[بِ کَ دَ] (مص) شکستن. رام کردن. منقاد کردن. مطیع کردن. رجوع به شکنیدن شود : بسا حصن بلندا که می گشاد بسا کرهء نوزین که بشکنید.رودکی.