بشولانیدن

«لغت نامه دهخدا»

[بَ / بِ / بُ دَ] (مص)برانگیزانیدن. بشولاندن. || حرکت دادن و متحرک ساختن و جنبانیدن. (ناظم الاطباء)(1).
(1) - در فرهنگ فارسی معین، به سه معنی مستقل آمده است.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر