بطان

«لغت نامه دهخدا»

[بِ] (ع اِ) بز ماده. (ناظم الاطباء). بز ماده است بد(1). (منتهی الارب). || اسپی است که آنرا ابوالبطین هم گفتندی و آن هر دو مر محمد بن ولیدبن عبدالملک را بود. (منتهی الارب). || تنگ ستور. منه المثل: التقت حلقتا البطان، وقتی گویند که کار سخت دشوار گردد. ج، اَبْطِنَه. و بُطُن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). تنگ پالان ستور. (آنندراج).
- عریض البطان؛ فراغ بال. (منتهی الارب). فارغ بال. (ناظم الاطباء) (آنندراج).
|| توانگر. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
(1) - عنز سوء. (تاج العروس).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر