بطباط

«لغت نامه دهخدا»

[بَ] (معرب، اِ)(1) به لغت سریانی رستنیی باشد که آنرا سرخ مرو گویند. (برهان) (آنندراج). عصی الراعی. (ترجمهء فرانسوی مفردات ابن بیطار) (فهرست مخزن الادویه) (از اختیارات بدیعی نسخهء خطی کتابخانهء لغت نامه) (ذخیرهء خوارزمشاهی ذیل قرابادین). مأخوذ از سریانی گیاهی که عصی الراعی گویند. (ناظم الاطباء). برسیان دارو. سبطباط. شبطباط. حمیرا. خشخاش. نباتی را گویند که عرب او را عصی الراعی گوید و بعضی گفته اند خشخاش را به این دو نام که یاد کردیم تعریف کنند و عصی الراعی را بزبان زابلی صدپیوندک گویند و یونس گوید: نبات او را شاخهای باریک باشد. (ترجمهء صیدنهء ابوریحان بیرونی نسخهء خطی کتابخانهء لغت نامه). هفت بند. (فرهنگ فارسی معین).
.(مفردات ابن البیطار)
(1) - Polygonum.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر