بغض کردن

«لغت نامه دهخدا»

[بُ کَ دَ] (مص مرکب) در تداول عوام تنگی در گلو پیدا آمدن مقدمهء گریستن را. (یادداشت مؤلف): بچه بغض کرده.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر