«لغت نامه دهخدا»
[بِ قَ لَ دَ] (مص مرکب)(1)بقلم گرفتن. کنایه از نوشتن. (آنندراج) : داد سیم و زر خود نرگس شهلا بقلم پیش چشم تو که غارتگر این بسیار است. شفیع اثر (از آنندراج). و رجوع به مجموعهء مترادفات ص360 شود. (1) - ترکیبی هندی است و در فارسی بقلم آوردن به معنی نوشتن و بحساب آوردن متداول است.