«لغت نامه دهخدا»
[بُ لَ] (اِخ) (سعد...) (بصورت معرفه و غیرمنصرف) منزل بیست وسوم از منازل قمر، و رقیب آن طرفه است و آن دو ستاره است بیرون جدی میان ایشان یک گز، و عرب آن را سعد بلع از بهر آن خوانند که به نزدیک مقدم آن ستاره ایست خردتر از خود ذابح، گویی که آن را به گلو فرومی برد. (جهان دانش). و آن یک شب مانده از کانون ثانی طلوع می کند و یک شب از ماه آب گذشته غروب می کند. (از اقرب الموارد). و گویند آن در وقتی که خداوند تعالی فرمود «یا أرض ابلعی ماءک (قرآن 11/44)» طلوع کرد. (ناظم الاطباء). و رجوع به سعد بلع در ردیف خود شود : بلع ار نه دعای بلعمی بود در صبح چرا دو دست بنمود.نظامی.