بلعوم

«لغت نامه دهخدا»

[بُ] (ع ص) مرد بسیارخوار سخت فروبرنده. (ناظم الاطباء). بَلعَم. و رجوع به بلعم شود. || (اِ) راهگذر طعام در حلق. (منتهی الارب). راهگذر طعام و شراب در حلق. (دهار). مری. گلوگاه. مبلع. حلق. بُلعم. ج، بَلاعم. (اقرب الموارد). و رجوع به بلعم شود. || آبراههء اندرونی زمین بلند. (منتهی الارب). مسیلی داخل زمین که در «قف» یا قسمت مرتفع زمین قرار دارد. (از اقرب الموارد). || سپیدی پتفوز و پوزهء خر. (منتهی الارب). سفیدیی که در پوزهء خر است در جانب دهان. ج، بَلاعیم. (از ذیل اقرب الموارد از تاج).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر