«لغت نامه دهخدا»
[بُ لو لَ] (ع اِ) حال: کیف بلولتک؛ حالت چگونه است. (منتهی الارب) (از ذیل اقرب الموارد از قاموس). || طویته علی بلولته و بلوله؛ او را تحمل کردم با وجود عیب و بدی که در او بود. (از ذیل اقرب الموارد).