بند آمدن

«لغت نامه دهخدا»

[بَ مَ دَ] (مص مرکب)بازایستادن. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). چون بند آمدن زبان. || قطع شدن (مایع از جریان). (فرهنگ فارسی معین). چون بند آمدن آب و خون و جز اینها. || سد شدن. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). بسته شدن. چون بند آمدن راه عبور و مرور. || موقوف شدن. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). || متوقف شدن: باران بند آمد. (فرهنگ فارسی معین). || حبس شدن نفس. (فرهنگ عامیانهء جمالزاده). || در بیت زیر ظاهراً مقید شدن است :
گرنه خاقانی مرا بند آمدی
دست بر خاقان و خان افشاندمی.
خاقانی (دیوان چ سجادی ص805).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر