بند برخاستن

«لغت نامه دهخدا»

[بَ بَ تَ] (مص مرکب)بند برخاستن از چیزی؛ کنایه از دور شدن بند از آن چیز. (آنندراج) (فرهنگ فارسی معین).
- بند خموشی برخاستن؛ کنایه از مهر سکوت را شکستن است :
روز و شب چون خونیان دارم بزیر تیغ جای
تا مرا بند خموشی از زبان برخاسته ست.
صائب (از آنندراج).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر