بنگی

«لغت نامه دهخدا»

[بَ] (ص نسبی) آنکه بنگ خورد از عالم شرابی. (آنندراج). آنکه بنگ خورد. آنکه بنگ کشد. آنکه عادت به کشیدن بنگ دارد :
مست و بنگی را طلاق و بیع نیست
همچو طفل است او معاف و معتقی است.
مولوی.
سخت می خندید همچون بنگیان
غالب آمد خنده بر سود و زیان.مولوی.
گفتهء بسحاق پیش بنگیان
بر مثال ارده با خرما خوش است.
بسحاق اطعمه.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر