«لغت نامه دهخدا»
[کَ لَ] (اِ) میوه ای است مغزدار که آنرا «ون» گویند و ترکان، چتلاقوچ و عربان، حبه الخضراء خوانند. (برهان). بن کوهی است و آن حبه ای است سبز و کوچک و آنرا انجکک نیز گویند و ترکان آنرا چتلاقوج و عربان، حبه الخضرا و بهندی، قهوه خوانند. (آنندراج) (انجمن آرا) (ناظم الاطباء). بَن و میوهء درخت بنه : مرغ چنان بوکلک دهانش به تنگی در گلوی او چگونه گنجد معبد.منوچهری. نخوری انجکک و بوکلک بی حاصل تا به ریش خود و یاران نکنی تف بسیار. بسحاق اطعمه. || میوهء درخت عرعر. (ناظم الاطباء).