«لغت نامه دهخدا»
[بَ ئُدْ دی] (اِخ)محمدالاوشی. مذکری خوش گوی و پیری جوان طبع و فصیحی لطیفه پرداز بود. پیوسته در مخاطبهء خود گفتی: ای بهای اوشی تو بهای اوشی و هر چند نظم او مطبوع و رایق بود ولیکن نثر او بر نظم فایق است و جملهء افاضل عصر انصاف داده اند... قطعه ای از است: سر کلکت که چنگل باز است بچه برداشت ز آشیان غراب از نی کوکنار سیمینت مانده فتنه برون و شب در خواب. و در مدح ملک شهید قطب الدنیا و الدین تغمّدهُ الله برحمه گفته است. مطلع: ای قطب آسمان که ز سهم و ز بأس تو در روز رزم رستم خونخوار بشکند از شرم فیض قلزم مواج کف تو در وقت بزم بحر گهربار بشکند. (از لباب الالباب چ سعید نفیسی صص161 - 162).