بهم آوردن

«لغت نامه دهخدا»

[بِ هَ وَ دَ] (مص مرکب) گرد کردن. جمع آوردن. فراهم آوردن. پیوستن :
چون سواران سپه را بهم آورده بود
بیست فرسنگ زمین پیش تو لشکرگاه.
منوچهری.
آید فرقش بسلام قدم
حلقه صفت پای و سر آرد بهم.نظامی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر