بهنانه

«لغت نامه دهخدا»

[بَ نَ / نِ] (اِ) میمون که بوزینه باشد. (برهان). بوزینه. (غیاث). جانوری معروف و آنرا کپی نیز گویند و بتازیش قرد خوانند و ابوزنه کنیت او است. (شرفنامه). نوعی از میمون. (آنندراج) (انجمن آرا). بوزینه و میمون. (ناظم الاطباء). و این لغت با بای فارسی اصح است... (آنندراج). پهنانه. بوزینه. میمون. (فرهنگ فارسی معین) :
اگر ابروش چین آرد سزد گر روی من بیند
که رخسارم پر از چین است چون رخسار بهنانه.
کسائی(1).
چنبک زند چو بوزنه خنبک زند چو خرس
آن بوزنینه ریشک بهنانه منظرک.
خاقانی (از آنندراج).
دشمنت گرچه آدمی شکل است
هست کمتر بسی ز بهنانه.شمس فخری.
(1) - در بهار عجم و آنندراج این شعر را به ابوشکور نسبت داده اند و شاهد مادهء بعد آورده اند ولی در لغت فرس اسدی چ اقبال ص467 شاهد معنی بوزینه آمده و به کسائی داده شده است. رجوع به پهناله شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر