بیافتن

«لغت نامه دهخدا»

[تَ] (مص) یافتن. پیدا کردن :
دوستان را بیافتی بمراد
سر دشمن بکوفتی بگواز.فرخی.
رجوع به یافتن شود. || شنیدن بوی. احساس بو کردن. استشمام :
کبت نادان بوی نیلوفر بیافت
خوشش آمد سوی نیلوفر شتافت.رودکی.
گوشت بشنفت و دست بگرفت
بینیت بیافت بوی ریحان.ناصرخسرو.
رجوع به یافتن شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر