بی جامه

«لغت نامه دهخدا»

[مَ / مِ] (ص مرکب) بدون لباس. برهنه برهنه :
گدایان بی جامه شب کرده روز
معطرکنان جامه بر عودسوز.سعدی.
بی جامهء نکو نتوان شد بدعوتی
این رمز را بپردهء هر در نوشته اند.
نظام قاری (دیوان ص24).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر