بی چیز

«لغت نامه دهخدا»

(ص مرکب) فقیر. مسکین. گدا. درویش. مفلس :
اگر نیستت چیز لختی بورز
که بی چیز کس را ندارند ارز.فردوسی.
در این شهر بی چیز خرم نهاد
یکی مرد بد نام او هفتواد.فردوسی.
ترک عمل بگفتم و ایمن شدم ز عزلت
بی چیز را نباشد اندیشه از حرامی.سعدی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر