«لغت نامه دهخدا»
[بَ / بِ خَ / خُ تَ](1) (مص)درماندن و عاجز شدن. (برهان) (آنندراج). بی نوا گشتن و درماندن. (ناظم الاطباء). پیخستن. لگدمال کردن. کوفتن در زیر پای : شادی و بقا بادت و زین بیش نگویم کاین قافیه تنگ است مرا نیک ببیخست. عسجدی. رجوع به پیخستن شود. (1) - (در برهان). بکسر اول بر وزن دل بتن آمده است.