«لغت نامه دهخدا»
[کَ] (ن مف مرکب) کنده شده از بیخ : ای ز تو در باغ فضل سرو هنر سرفراز وز تو شده بخل و جهل سرزده و بیخ کند. سوزنی. - بیخ کند کردن؛ استیصال. (یادداشت بخط مؤلف). از بن برانداختن.