بیخ کند

«لغت نامه دهخدا»

[کَ] (ن مف مرکب) کنده شده از بیخ :
ای ز تو در باغ فضل سرو هنر سرفراز
وز تو شده بخل و جهل سرزده و بیخ کند.
سوزنی.
- بیخ کند کردن؛ استیصال. (یادداشت بخط مؤلف). از بن برانداختن.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر