«لغت نامه دهخدا»
[خوی / خی] (حامص مرکب) حالت و چگونگی بیخویش. بیخودی. از خود بی خود شدگی. از خودی خود رستگی : کار من سربازی و بی خویشی(1) است کار شاهنشاه من سربخشی است.مولوی. (1) - ن ل: زربخشی، و در اینصورت شاهد نیست.