بی خویشی

«لغت نامه دهخدا»

[خوی / خی] (حامص مرکب) حالت و چگونگی بیخویش. بیخودی. از خود بی خود شدگی. از خودی خود رستگی :
کار من سربازی و بی خویشی(1) است
کار شاهنشاه من سربخشی است.مولوی.
(1) - ن ل: زربخشی، و در اینصورت شاهد نیست.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر