بیدادی کردن

«لغت نامه دهخدا»

[کَ دَ] (مص مرکب)ظلم و تعدی کردن. بی انصافی و بی عدالتی نمودن : چو ملک به وی رسید... بکشت و ستم و بیدادی کرد و عجب و کبر و بر اهل علم استخفاف کرد. (ترجمهء طبری بلعمی).
زلف پرچینش بسی فتنه و بیدادی کرد
چون خط آرد کم از آن زلف پر از چین نکند.
سوزنی.
رجوع به بیداد و بیدادی شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر