بیدار داشتن

«لغت نامه دهخدا»

[تَ] (مص مرکب) بیدار کردن. || مانع خواب کسی شدن. وی را به حال بیداری نگاه داشتن :
صبا باز با گل چه بازار دارد
که هموارش از خواب بیدار دارد.
ناصرخسرو.
زیرا که تا بصبح شب دوشین
بیدار داشت بادهء دوشینم.ناصرخسرو.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر