بیرون جوشیدن

«لغت نامه دهخدا»

[دَ] (مص مرکب)بیرون آمدن. پدیدار شدن. سر زدن. سر برآوردن :
آن روز که او جوشن خرپشته بپوشد
از جوشن او موی تنش بیرون جوشد.
منوچهری.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر