بیرون خاسته

«لغت نامه دهخدا»

[تَ / تِ] (ن مف مرکب / نف مرکب) پلقیده. بیرون خیزیده. جاحظ. پُلُغ زده. ورقلمبیده. خارج از حد معمول بیرون آمده و برجسته. (فرهنگ لغات عامیانه) : و علامت آنست که چشم بیرون خاسته باشد و دمعه پیوسته. (ذخیرهء خوارزمشاهی). علامت آنست که چشمها سرخ و بیرون خاسته شود. (ذخیرهء خوارزمشاهی).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر