«لغت نامه دهخدا»
[خَ دَ] (مص مرکب)برون خزیدن. بیرون جستن. بیرون خیزیدن. پلقیدن : از کجا اندر خزیدستی درین بی در حصار همچنان یک روز اینجا ناگهان بیرون خزی. ناصرخسرو.