بیست

«لغت نامه دهخدا»

(فعل امر) مخفف بایست. برپا شو. || درنگ کن. توقف کن. (از برهان) (از انجمن آرا) (از ناظم الاطباء) :
این بگفتند و قضا می گفت بیست
پیش پایت دام ناپیدا بسیست.مولوی.
عذر آوردند کای مادر تو بیست
این گناه از ما ز تو تقصیر نیست.مولوی.
بسته هر جوینده را که راه نیست
بر خیالش پیش می آید که بیست.مولوی.
رجوع به بیستادن شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر