بیسیار

«لغت نامه دهخدا»

(اِ) ظاهراً مصحف پیشیار است. قارورهء بیمار. (فرهنگ جهانگیری). پیسیار. سرشگ. قاروره. تفسره. دلیل. پیشاب. آب بیمار. بول. شاش. (یادداشت مؤلف) :
بر روی پزشک زن میندیش
چون بود درست بیسیارت(1).رودکی.
و رجوع به پیشیار شود.
(1) - ن ل: پیشیارت و در این صورت شاهد نیست و در فرهنگ اسدی شعر به لبیبی نسبت داده شده است.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر