بی طعم

«لغت نامه دهخدا»

[طَ] (ص مرکب) (از: بی + طعم) بی مزه و بی لذت. (ناظم الاطباء). تفه. بی مزه. شیت. ویر. مسیخ. (یادداشت مؤلف) :
نرم و تر گردد و خوشخوار و گوارنده
خار بی طعم که در کام حمار آید.
ناصرخسرو.
آب ماده ای است بی طعم. (یادداشت مؤلف).
رجوع به طعم شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر