بیظ

«لغت نامه دهخدا»

[بَ] (ع اِ) ماندهء آب در حفرهء چاه که بعد از پاک کردن در آن ماند. (از ذیل اقرب الموارد بنقل از تاج العروس). || بمعنی تخم مورچه همچنان که بیض برای غیر از مورچه باشد و چنین معروفست که تخم مورچه را بیظ و تخمهای دیگر را بیض نویسند. (از اقرب الموارد). || پوست تنک خایه (تخم). (از ذیل اقرب الموارد بنقل از تاج العروس). || تصویر چهرهء انسان بر روی شمشیر یمانی. (از ذیل اقرب الموارد بنقل از تاج العروس). || منی زن. (منتهی الارب). آب زن. (از اقرب الموارد). || منی مرد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از لسان العرب). منی فحل. (منتهی الارب). || زهدان. (منتهی الارب). رحم. ج، بَیْظ. لغتی است در بیظه. (از اقرب الموارد). رحم. (لسان العرب).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر