بی غمانه

«لغت نامه دهخدا»

[غَ نَ / نِ] (ق مرکب) با بیغمی، در تعریف وضع و نفس مستعمل است. (از آنندراج) :
چون غنچه داشتم دل جمع اندرین چمن
بر باد داد یک نفس بی غمانه ام.صائب.
اگرچه هر نفسم گرد کاروان غم است
بجان رسیده ام از وضع بی غمانهء خویش.
صائب.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر