بی غم شدن

«لغت نامه دهخدا»

[غَ شُ دَ] (مص مرکب)شادمان گشتن. بی اندوه شدن. از اندوه رَستن :
چو باید بخواهید و خرم شوید
خردمند باشید و بی غم شوید.فردوسی.
بزرگان چو از باده خرم شدند
ز تیمار نابرده بی غم شدند.فردوسی.
خود و گیو در کاخ نیرم شدند
زمانی ببودند و بی غم شدند.فردوسی.
از غم فردا هم امروز ای پسر بی غم شود
هر که در امروز روز اندیشهء فردا کند.
ناصرخسرو.
که گر منجم بروی شود چنان بیند
بروی چرخ که بی غم شود ز اسطرلاب.
مسعودسعد.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر