بی فرمانی

«لغت نامه دهخدا»

[فَ] (حامص مرکب) حالت و کیفیت بی فرمان. نافرمانی. فحشاء. (یادداشت مؤلف). عصیان. تمرد. سرکشی :
از حد و غایت بی فرمانی درمگذر
که پدیدار است اندازهء بی فرمانی.منوچهری.
گرم از پیش برانی تو بشوخی نروم
عفو فرمای که عجز است نه بی فرمانی.
سعدی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر