بی لجام

«لغت نامه دهخدا»

[لِ] (ص مرکب) (از: بی + لجام = لگام) بی لگام. بی افسار. || سرخود. یله و رها.
- آب بی لجام خورده بودن؛ سر خود بار آمده بودن. (یادداشت مؤلف).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر