بی مهار

«لغت نامه دهخدا»

[مَ] (ص مرکب) (از: بی + مهار) بدون افسار. که افسار ندارد. || کنایه از بی قید و بند. بی بند و بار. سرخود :
چندین در معصیت مدو بچپ و راست
چون شتر بی مهار و اسب بی افسار.
ناصرخسرو.
طلقت الابل طلاقاً؛ بی مهار شدن شتران. (از منتهی الارب). رجوع به مهار شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر