بی نان

«لغت نامه دهخدا»

(ص مرکب) (از: بی + نان) که نان و قوت نداشته باشد. بی خوراک. فاقد مادهء تغذیه. که وسیلهء تغذیه ندارد :
چو بی نان و بی آب و بی تن شدند
از ایران سوی شهر دشمن شدند.فردوسی.
|| بی خورش. بی قاتق.
- بی نانخورش؛ بی قاتق: اقفار؛ بی نان خورش گردیدن. (منتهی الارب).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر