«لغت نامه دهخدا»
[بَ] (اِ)(1) پیوگ. بُیوک. عروس. (اسدی) (برهان) (جهانگیری) (آنندراج). عروس. مقابل داماد. (ناظم الاطباء). عروس بود بلغت خراسانی. (اوبهی). عروس، نسبت به داماد و نسبت به مادر شوهر و پدرشوهر. (یادداشت مؤلف) : بسا که مست درین خانه بودم و شادان چنانک جاه من افزون بد از امیر و بیوگ(2). رودکی. همه(3) ساز عروسی کرده شهرو بیوگش(4) ویسه و داماد ویرو. (ویس و رامین از جهانگیری و سروری). زن ویرو بود شایسته خواهر بیوگ من بود بایسته دختر. (ویس و رامین از جهانگیری). - نوبیوگ؛ نوبیوک. نوعروس : بس عزیزم بس گرامی شاد باش اندرین خانه بسان نوبیوگ(5).رودکی. (1) - بیو، سانسکریت vadhu (عروس)، اوستا vadh + upa (ازدواج کردن). (حاشیهء برهان چ معین). (2) - در بعضی نسخ بجای بیوک ملوک آمده و مؤلف در یادداشتی ذیل این بیت نویسد کلمهء ملوک جمع ملک را عطف بر امیر کردن از فصاحت رودکی دور است. اگر بیوگ خوانده شود این عیب در کار نیست. (3) - ن ل: بسی. (4) - در این شاهد و شاهد بعد در ویس و رامین چاپ هند بیوک با کاف تازی آمده است. (از یادداشت مؤلف). (5) - با گاف فارسی بر حسب ضبط اسدی چاپ پاول هورن و نسخهء نخجوانی است و من گمان میکنم این عروس عروس متداول عرب باشد اعم از داماد و زن تازه شوی کرده. (یادداشت مؤلف).