بیهراس

«لغت نامه دهخدا»

[هَ] (ص مرکب) (از: بی + هراس) بی خوف و ترس. (آنندراج). بی ترس و بی بیم. (ناظم الاطباء) :
بفرمود تا نزد او بیهراس
براه آورد لشکر و منهراس.اسدی.
دل از کار دشمن شده بیهراس
نه بازار لشکر نه آوای پاس.نظامی.
هراسید از آن دشمن بیهراس
دل خصم را کرد از آنجا قیاس.نظامی.
رجوع به هراس شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر