بیهوش افتادن

«لغت نامه دهخدا»

[اُ دَ] (مص مرکب) بحال اغماء شدن. بیخود شدن. از خود رفتن : از قوت زخم از پای درآمد و بیهوش افتاد. (سندبادنامه ص82).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر