بی یدی

«لغت نامه دهخدا»

[بی، یَ] (حامص مرکب) (از: بی + ید + ی) بی دستی. دست نداشتن. || کنایه از بی قدرتی. (از یادداشت مؤلف). در دو شاهد ذیل از رودکی و فرخی مؤلف حدس زده اند که کلمهء بی بُدی (= ناچاری)، بی یدی باشد :
وَرْم ضعیفی و «بی بدیم» نبودی
وآنک نبود از امیر مشرق فرمان
خود بدویدی بسان پیک مرتب
خدمت او را گرفته چامه بدندان.رودکی.
دل بتو دادم وَ دلت نستدم
مردم دیدی تو بدین «بی بدی»؟فرخی.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر