«لغت نامه دهخدا»
[دَرْ رِ] (ص مرکب) سوار. || مهیا و مستعد و آمادهء سفر. || دَمِ نزع که ابتدای سفر آخرت است. (برهان). محتضر. || هر چیز که نزدیک به ضایع شدن باشد عموماً و شرابی که مایل بترشی شده باشد خصوصاً. (برهان).