پارین

«لغت نامه دهخدا»

(ص نسبی) پارینه. منسوب بسال گذشته. پارسالین :
گاو آمد و خورد دفتر پارین را.ظهوری.
خرقهء پارین ترا بکار نیاید
کوه موقر کجا و کاه محقر.قاآنی.
پارینه.
[نَ / نِ] (ص نسبی) منسوب به پار. پارین. پارسالین :
چند خرامیّ و تکبر کنی
دولت پارینه تصور کنی.سعدی.
برو زن کن ای خواجه هر نوبهار
که تقویم پارینه ناید بکار.سعدی.
من همان احمد پارینه که بودم هستم.
رو که همان احمد پارینه ای.
|| سال گذشته. سال پیش. پار :
این طاس خالی از من و آن کوزه ای که بود
پارینه پر ز شهد مصفی از آن تو.وحشی.
|| کهنه. (غیاث اللغات).
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر