پازاج

«لغت نامه دهخدا»

(اِ) پازاچ. (رشیدی). دایهء شیردهنده. مرضعه. (برهان) :
بناز، مادر ایام طفل بخت ترا
بزرگ میکند اندر کنار چون پازاج.
منصور شیرازی.
|| زنی که با زن نوزای همپائی و معاونت کند. (رشیدی). || ماما. ماماچه. (برهان). دایهء ناف. مام ناف. (جهانگیری). قابله. (دهار) (برهان) :
گفتهء من حلال زادهء طبع
نبوم هر خشوک را پازاج.سوزنی.
پازاچ.
(اِ) پازاج.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر