پاشنه خیز کردن

«لغت نامه دهخدا»

[نَ / نِ کَ دَ] (مص مرکب) (پاشنه خیز کردن اسپ) با زخم پاشنه یا مهمیز برانگیختن او را :
دل روشن راد را تیز کرد
مر آن باره را پاشنه خیز کرد.فردوسی.
بکین پاشنه خیز کرده سمند
بَر قلب شد با کمان و کمند.اسدی.
پاشنه سنگ.
[نَ / نِ سَ] (اِ مرکب) سنگ سیاه متخلخل، ستردن و پاک کردن پای را از شوخ. سنگ پای خار. (منتهی الارب). سنگ پا. نشفه. سنگ پاشنه.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر