«لغت نامه دهخدا»
[وَ] (اِ مرکب) پالونه. مصفات. صافی راوُوق. آبکش. ترشی پالا. زازل. (جهانگیری)(1). پالاوان. سماق پالا. اَردَن : وصف دروغ نیز دروغ است از آنک با نان رود طبیعت پالاونش.ناصرخسرو. افشره خون دل از چشم او ریخته پالاون مژگان فرو. ابوشعیب (از فرهنگی خطی). پالاوه. [وَ / وِ] (ص) بدگوی. || پالا. اسب جنیبت. (جهانگیری). (1) - Filtre.