پالاون

«لغت نامه دهخدا»

[وَ] (اِ مرکب) پالونه. مصفات. صافی راوُوق. آبکش. ترشی پالا. زازل. (جهانگیری)(1). پالاوان. سماق پالا. اَردَن :
وصف دروغ نیز دروغ است از آنک
با نان رود طبیعت پالاونش.ناصرخسرو.
افشره خون دل از چشم او
ریخته پالاون مژگان فرو.
ابوشعیب (از فرهنگی خطی).
پالاوه.
[وَ / وِ] (ص) بدگوی. || پالا. اسب جنیبت. (جهانگیری).
(1) - Filtre.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر