پالای

«لغت نامه دهخدا»

(اِ) پالا. پالاد. پالاو. اسب جنیبت. || (نف) افزاینده و زیادکننده. (برهان).
|| صافی کننده. بیزنده. (غیاث اللغات) :
گهی از نرگست خوناب پالای
گهی بیخواب و گه مهتاب پیمای.عطار.
ترکیب ها:
-ترشی پالای.؛ خون پالای. سماق پالای. رجوع به همین مدخلها شود.
|| (فعل امر) امر از پالاییدن یعنی صافی کن :
ز آنکه پالودهء سر کویست
امتحانش کن و فروپالای.انوری.
پالایال.
(ص مرکب، اِ مرکب) پالوده سخت. (اوبهی). چیزی بود سخت پاینده. (اوبهی). و شعوری سخت تابنده و هم بمعنی سیّال و میّال گفته است و ظاهراً مصحف پالاپال است.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر