«لغت نامه دهخدا»
[لَ / لُ] (اِ مرکب) کفش و پای افزار چرمی. (برهان). پاچنگ. (شعوری). || پای تابه. (رشیدی). || دریچهء کوچکی که به یک چشم از آن نگاه کنند. (برهان). بعض فرهنگ نویسان این لفظ را بفتح لام و با نون ساکن (جهانگیری) (سروری). (برهان). و بعض دیگر به ضم لام و نون ساکن (رشیدی) گفته اند. و در فرهنگ هندوشاه به بای موحده و کسر لام و سکون یا و کاف تازی ضبط شده است. و صاحب فرهنگ رشیدی گوید: پالُنگ مرکب از پا و لُنگ یعنی لنگ پا و معنی صحیح آن پایتابه است و این بیت رودکی را شاهد آورده است : از خر و پالنگ آن جای رسیدم که همی موزه چینی می خواهم و اسب تازی(1). و ظاهراً این کلمه مصحف پالیک باشد و در بیت رودکی نیز پالیک است. || اترج. ظاهراً پالنگ به این معنی مصحف بالنگ است. (1) - در لغت نامه اسدی بنام علی قرط اندکانی نیز آمده است.