پاهک

«لغت نامه دهخدا»

[هَ] (اِ) شکنجه. (اوبهی) (رشیدی) (جهانگیری). شکنجه باشد و آن آزاریست که دزدان را کنند. (برهان). و این صورت را اسدی در فرهنگ با باء موحده آورده و بیت ذیل را شاهد آن :
دلمان چو آب بامی تنمان بهار بادی
از بیم چشم حاسد کش کرده باد باهک.
ابوشعیب.
و در نسخه ای از اسدی بجای کش کرده باد، کش کنده باد است و بعقیدهء ما این نسخه بدل اصل است و پاهک یا باهک همان نی نی و مردمک و ببک چشم است. نه آزار و شکنجه. و شاید اصل نسخهء شعر هم بابک باشد صورتی از بَبَه و بَبَک.
پاهکیدن.
[هَ دَ] (مص) شکنجه کردن. (برهان) (رشیدی). رجوع به پاهک شود.
اینستاگرام جدول آنلاین
کانال تلگرام جدول آنلاین

موارد بیشتر